سفر حج امام رضا (ع) در راه قاجار!/ سفر مشهد; 10 روز گذشت، 10 روز پیش!


زیارت آرامگاه رضوی در ایران همیشه آرزو بوده است. شاید خیلی ها بودند که شانسشان را نیافتند و خیلی ها هم جسارت و ثروت داشتند و رفتند و «مشهد» شدند.

ادوارد پولاک در زمان قاجار هر چه بود نوشت: مشهد بعد از کربلا زیارتگاهی است که همه شیعیان را به خود جذب می کند و ارنست اورسل می نویسد: امام رضا (علیه السلام) از اولیای الهی است، قبر ایشان را زیارت می کنند. سالانه هزاران نفر او ایرانی است که به دیدارش رفته است» و «کلود آنه» فرانسوی در کتاب «کاغذهای ایرانی» نوشته است: در مشهد مسموم و به شهادت رسید و در مسجد این شهر به خواب ابدی فرو رفت. هر ایرانی واقعی باید مشهدی باشد.

سفر جمعی، سفر خصوصی!

در گذشته که سفر به مشهد طولانی بود و خطراتی وجود داشت، سفر اینگونه شروع می شد: «هر مسافر و جارچی و مردم محلی که قصد رفتن به مشهد را داشتند همراهش می شدند و برایش آشپزی می کردند، وقتی از مشهد برمی گشت برای او قربانی کردند، ضیافتی به او دادند و کلمه مشهد را جلوی نامش گذاشتند.

سفر معمولاً توسط کاروان های زیارتی و تجاری انجام می شد و به شرح زیر بود: سفر در روز انجام می شد و هر روز یک مسافت یا شش لیگ که معمولاً 36 کیلومتر است طی می کردند و در یک مکان استراحت می کردند. شب و به همین ترتیب به سفر ادامه دهند تا به مقصد برسند… شتر وسیله حمل و نقل، اسب یا الاغ…

آنها مزایای زیادی دارند مانند اینکه می توانند بهتر از خود در برابر دزدان و راهزنان محافظت کنند، کمک به یکدیگر در مشکلات، مراقبت از یکدیگر در صورت بیماری، کمک به یکدیگر در تهیه غذا. خرج سفر را تقسیم کردند، بین خودشان تقسیم کردند. در سفر دوستانی هم بودند… بعضی ها اسب و الاغ و قاطر مخصوص به خود داشتند، برخی از مسافران آنها را اجیر می کردند یا راننده کاروان تهیه می کردند، برخی دیگر با کجاوه و بستر نرم کاروان را همراهی می کردند. این کاروان ها توسط کاروانی به نام همادر اداره و کنترل می شد. برخی از مسافران بدون چمدان سفر می کردند و تنها یک دستمال کمری که در زیر آن قرار می دادند یا به عنوان روپوش استفاده می کردند، حمل می کردند. دیگر اعضای کاروان به این رفقا کمک می کردند…

قاطرها و شترها را در ساعت حرکت که معمولاً سه یا چهار بامداد است بار کردند. مسافران نیز با صدای زنگ حیوانات از خواب بیدار می شدند و برای حرکت آماده می شدند.

روش دیگر سفر این بود که زائران به تنهایی می رفتند و سفرهایشان خصوصی بود تا عمومی و از این قرار بود: «پس از اینکه یک خانواده یا چند نفر اسب و کالایی تهیه کردند، با چوپانی قرارداد می بندند تا آنها را راهنمایی کند. حتی کاروان‌های شخصی راه‌اندازی می‌کردند و سفرشان آزادتر و بدون قید و شرط بود. یکی از مزیت‌های این نوع سفر آزادی حرکت از نظر زمان حرکت، سرعت حرکت، انتخاب مسیر و میزان مسافت گروه بود. برای سفر در یک روز

زیارت ناصرالدین و شعر زیبای او

سفرنامه هایی توسط مردم خوش ذوق خراسان در قدیم نوشته شده است که جالب ترین آن سفرنامه ناصرالدین قاجار و تشبیه زیبای آرامگاه است. این بخشی از سفرنامه ناصرالدین درباره زیارت حرم رضوی است که خود شرح حال ایران در زمان قاجار و وضعیت حرم رضوی است: «سوار ماشین شدیم و به سمت شهر حرکت کردیم، فرسنگ و نیم تا شهر، تا حرم مطهر نیم فرسنگ بود باید دو فرسنگ پیاده می رفتیم… راندیم و به باغ ها رسیدیم به کاروانسرای بابا قدرت رسیدیم.

جمعیت استقبال زیاد بود. از هر طایفه ای در مشهد هزاران نفر بودند. خلاصه نزدیک شهر سوار بر اسب شدیم و با ژنرال ها صحبت کردیم. از در انتهای خیابان وارد شدیم… مستقیم راندیم تا به درب عقب رسیدیم، از آنجا پیاده شدیم، علم امام را آوردند و من ایشان را بوسیدم. کت را درآوردیم و کلاه سنتی سر گذاشتیم و وارد صحن زیر قبر حضرت شدیم که ساختمان بسیار بلند و بزرگی است. یعنی ما در بهشت ​​هستیم از آنجا اتاق به حجره، اتاق به حجره رفتیم تا وارد قبر مبارکه شدیم. همه آنها خدمتکار بودند. دستش حالت وصف ناپذیری داشت. خداوند همه مسلمانان را حفظ کند…

بعد از زیارت مسجد گوهرشاد را زیارت کردم، در مزار آن مرحوم فاتحه خواندم، برگشتم، از صحن خارج شدم، کوچه ها را سوار شدم و به سمت ارک رفتم. راه طولانی بود، حدود نیم مایل. خادمان پیاده آمدند تا به کشتی رسیدند به دنبال باغ های زیبا و بناهای نجیب و … بودند. گذشتم استخر سرپوشیده خوبی داشت. با خلاص شدن از شر گرما و خستگی، آرام گرفتیم. میوه آلو خوردیم.

خیابان های شهر دکاکین را خانه ها و باغ ها احاطه کرده اند و نهر بزرگی از میان آن می گذرد. آب زیادی دارد.

معروف است که ناصرالدین روزی به زیارت بقعه رضوی رفت و در آنجا نذر شفای بیماری خود را بست و به مدت 15 روز به کفاشی پرداخت و چون به شعر گرایش داشت شعر بسیار زیبایی سرود. بر روی کفاش معبد مقدس نوشته شده است:

هوای شاهنشاهی دنیا را کجا دارم؟

من یک مغازه کفش فروشی دارم سلطان 8.

روز مجازات باید به شاهان افتخار کنم

به فروشگاه کفش سلطان الدین امام رضا (ع)