سم زدایی دیجیتالی 48 ساعته ام و لذتی که برایم به ارمغان آورده است


سلام بچه ها! دوشنبه شاد! می دانم که فقط من نیستم وقتی می گویم فرسودگی آنلاین اخیراً بسیار واقعی شده است. به خصوص برای ما که با انرژی می بینیم و کار می کنیم … بگذارید بگوییم ، انرژی زیادی در دنیای آنلاین وجود داشت. همچنین نشان دهنده انرژی جهان آفلاین است که بسیار زیاد بود. من از صحبت کردن در مورد تاریکی متنفرم ، اما انرژی جهان کاملاً تاریک بود (می دانم که برای هیچکدام از ما پنهان نیست) ، و همه ما ، با همدلی ، احساس می کنیم زمان آن فرا رسیده است.

در پایان هفته گذشته برای من کاملاً واضح بود که باید از تلفن استراحت کنم. نه تنها رسانه های اجتماعی ، بلکه تلفن من به طور کلی. هر بار که وزوز می زد (یا خدا نکند – lol) ، من احساس می کردم چیزی در اعماق وجودم من را به حالت نبرد یا فرار می کشاند. اضطراب بسیار شدید بود و من آن را در تمام ماهیچه ها و استخوان های بدنم احساس کردم.

من هر شب با تلفن در حالت پرواز می خوابم و وقتی آن را روشن می کنم ، معمولاً 45 تا 60 پیام کوتاه دارم. هر صبح. حداقل. احساس می کنم تلفن من به نوعی به صندوق پستی DM تبدیل شده است ، به خصوص به این دلیل که من هرگز شماره تلفن خود را تغییر ندادم و همان شماره را از کلاس ششم داشتم و با رد شدید آن را صادر کردم. ترک عادت موجب مرض است.

من اغلب پیامک هایی از افرادی دریافت می کنم که بیش از 15 سال است آنها را ندیده ام. یا افرادی که یکبار ملاقات کردم. یا افرادی که هرگز ندیده ام. اما می دانید دیوانه کننده ترین چیست؟ احساس می کنم نیاز عمیق و فطری دارم که به همه بازگردم. هر بار که سعی می کنم برای ایجاد محدودیت در زمینه انرژی خود واکنش نشان ندهم ، یکی دو هفته می گذرد و احساس می کنم یک عوضی هستم. من دوست ندارم مردم را شبح کنم بنابراین من همچنان پاسخ می دهم. اما من همچنین می دانم که انرژی من ارزشمند است و با گذشت زمان متوجه می شوم که چقدر برای بدن شفابخش خود ، خانواده ، شوهرم و دوستان نزدیک به این انرژی نیاز دارم. فقط انرژی زیادی برای گردش وجود دارد!

و در حالی که برخی چیزها را می توان به راحتی نادیده گرفت ، پیامهای زیادی وجود دارد که من هر روز از آنها بیدار می شوم ، از طرف تیم و خانواده ام. بنابراین به محض روشن شدن تلفن من ، وارد دنیای دیگری می شوم. دنیای اینترنت. یکی که “شامل” نام بازی است ، و اگر ساعت های زیادی بگذرد بدون اینکه من به کسی برگردم ، آنها نگران من می شوند! یا کارهایی با TBB انجام نمی شود.

من می دانم که من تنها کسی نیستم که در این قایق هستم و مطمئناً شخص خاصی نیستم زیرا از پیام های زیادی بیدار می شوم. من فکر می کنم همه هزاره ها در این قایق هستند ، و به ویژه ما که زندگی عمومی بیشتری را انتخاب کرده ایم. به تازگی به من گفته شده بود ، “می دانید که وقتی تولد دارید دوستان زیادی دارید تا هر آخر هفته بیرون بروید.” خوب ، این من بودم. دوست دارم دوستان زیادی داشته باشم. اما به دلیل زندگی آنلاین من ، دوستان زیادی در اینترنت دارم و سپس چشم های زیادی وجود دارد که می توانند نظرات خود را در مورد آنچه انجام می دهم یا می گویم حتی زمانی که ما نه دوستان. این همه انرژی کجا می رود …؟

ما در دنیایی از تقاضا زندگی می کنیم. همه ما در هر زمان درخواستی هستیم. هر شب و صبح روز بعد وقت گذرانی با تلفن در حالت پرواز برای من بسیار مطلوب است زیرا تقریباً تنها زمانی است که قبل از تغییر حالت واکنش یا واکنش ، با افکار خود تنها می مانم. همه م businessثرترین افراد تجاری که من به آنها نگاه می کنم در این زمان به عنوان بهترین زمان برای فکر کردن صحبت می کنند – فعالیت در مقابل واکنش پذیری. هدف من این است که تلفن را روشن کنم و فعال و خلاق بمانم ، اما آیا این فقط من هستم یا واقعاً سخت است!؟!؟

به هر حال ، این آخر هفته من تلفنم را به مدت 48 ساعت خاموش نکردم و اگر می گویم خوش شانس هستم ، باور کنید. بله ، مادرم کمی نگران است ، بنابراین اگر می خواهید از او الگو بگیرید ، توصیه می کنم قبل از این کار به خانواده خود اطلاع دهید تا هیچکس نترسد. 😂 من فکر کردم جمعه شب قبل از خاموش کردن به او بگویم ، اما صادقانه بگویم ، خاموش کردن آن بسیار خودجوش بود. و راستش را بخواهید ، من بارها به او و دیگران گفته ام “من آخر هفته تلفن را خاموش می کنم” و حدود 2 ساعت طول می کشد تا دوباره روشن شود. بنابراین من واقعاً نمی خواستم تحت فشار قرار بگیرم یا از این چیزها استفاده کنم ، فقط می خواستم آن را زمانی انجام دهم که احساس می کنم درست است. و پسر درست کار کرد.

صبح شنبه من و جاناتان بیدار شدیم و فقط بدان زیر دوش که قصد نداشتم تلفن را روشن کنم ، شادی وصف ناپذیری را بر من جاری کرد. احساس آزادی کردم. احساس می کردم می توانم نفس بکشم ، و انگار جایی برای تمرین داشتم … چه جهنمی نمی خواهم؟! چه تازگی! در واقع دوباره احساس دهه 90 وجود داشت که همیشه دلم برایش تنگ می شود و به آن فکر می کنم. چقدر غم انگیز است؟ مجبور شدم تلفن را خاموش کنم تا دوباره احساس آزادی کامل کنم. بازگشت به آنچه که برای همه ما حق تولد واقعی است این است که انرژی خود را حتی برای یک روز در خود نگه داریم.

تمام روز در رختخواب دراز کشیده بودیم و مستانه برنامه مورد علاقه خود را تماشا می کردیم (این ما هستیم – ما برای بازی دیر کردیم ، اما خوب است) ، غذای سالم را با هم پختیم ، دور رویاهایمان قدم زدیم ، به Eruhon رفتیم. 15 ثانیه) ، شام را پخت و زود خوابید تا سکته کند و بخواند. این آخر هفته من یک رمان کامل خواندم. خیلی ساده بود … و بازگشت به لذتهای ساده زندگی حتی برای یک روز من را شگفت زده کرد.

برای ثبت ، من مادرم را در ساعت 6 بعد از ظهر آن روز از تلفن J خارج کردم! عصبانی و نگران بود !! بنابراین اگر می خواهید تماس بگیرید ، باید به خانواده خود اطلاع دهید. 😉 و به همان اندازه که ارتباط من و مادرم را دوست دارم و این مورد مورد علاقه من در رابطه ماست ، یک بار دیگر ناراحت کننده است که ما انسانها عادت کرده ایم وقتی بیشتر روزها بدون کسی که دوستش داریم اینگونه باشد. تماس بگیرید ، ما را می ترساند منظورم این است که اگر تمام روز از مادرم خبری نداشتم ، همان میزان اضطراب را احساس می کردم. ما یک جامعه و فرهنگ هستیم که باید از لحظه بیدار شدن ، تا زمانی که به خواب برویم ، قابل دسترسی باشیم.

آنچه از تجربه آموختم …

البته شنبه آنقدر خوشحال بود که مجبور شدم آن را یکشنبه تکرار کنم. همچنین ، اضطراب تشدید شد: “اگر تلفن را روشن کنم و بیش از 60 پیام دریافت کنم و سپس روز من دیگر مال من نباشد ، چطور؟” بنابراین من آن را محدود نکردم. به بازار کشاورزان رفت. دوباره برای پیاده روی طولانی رفت. با عشقم اوقات بهتری داشتم. ماساژ گرفت و حمام کرد. سپس آن را تا صبح به تعویق انداختم و اتفاق فوق العاده ای افتاد! من این انرژی را داشتم که به مردم بازگردم. من هیجان زده بودم که با تلفن صحبت کنم ، با دوستان نزدیکم تماس بگیرم و به شبکه های اجتماعی بروم و قطعات کوچکی از آخر هفته ام را به اشتراک بگذارم.

فرسودگی شغلی در حال بهبود بود. و این یک احساس شگفت انگیز بود. اما احساس می کنم از این به بعد به شبکه های اجتماعی و تلفن متفاوت برخورد خواهم کرد. آنچه قبلاً به عنوان یک وبلاگ نویس ، نویسنده و شخص به من خدمت می کرد ، دیگر به یک اندازه در خدمت من نیست. من حرفه خود را با به اشتراک گذاشتن همه چیز بنا کردم … بسیار مقصر. به نقطه ای از خط رسیدم که احساس می کردم اگر جنبه های خاصی از زندگی خود را برای خودم پنهان کنم ، حوصله ام سر می رود ، در غیر این صورت مردم دیگر نمی خواهند از من پیروی کنند ، زیرا من با قلبی باز رهبری می کنم و همه را به اشتراک می گذارم. اما همچنین در جایی در امتداد خط ، انرژی که قبلاً می توانستم به خودم بدهم را از دست دادم.

بنابراین من روی آن متمرکز شده ام. آن انرژی را به خودتان بازگردانید. من اهداف زیادی برای کسب و کار و زندگی خود دارم و می دانم که اگر با سرعتی که پیش رو دارم پیش بروم ، به هیچ یک از این اهداف نمی رسم. به راحتی می توان به خودم گفت: “این یک ایمیل دیگر ، یک DM دیگر ، یک اسلاید کوچک دیگر برای داستان IG من است …” اما این تمام نیست. اینها همه ارتباط است. وقتی سال گذشته در حال انجام یک مراسم درمان گیاه بودم ، صندوق پستی خود و زمان صرف شده در آن را به عنوان یک حمله انرژی مطلق دیدم. من می دانم که این یک کلمه قوی است ، اما انرژی ما ارزشمند است. زمان ما نیز ارزشمند است. و من بسیار می ترسم که ما به عنوان یک جامعه بیش از حد از این چیزها (هم زمان و هم انرژی) را به نفع خود اختصاص دهیم.

محدودیت های انرژی !!

امروز من با ذهن روشن می نویسم. من واقعاً معتقدم که اگر آخر هفته استراحت نکرده بودم ، قصد نوشتن این پست را نداشتم. من همچنین به پست سازمانی خود نگاه می کنم ، که اهداف من را در تجارت و زندگی تا پایان سال 2021 و پس از آن جشن می گیرد. من اهداف بزرگی دارم ، بچه ها. آنها را تحسین می کنم. و برای پی بردن به همه اینها انرژی زیادی از من صرف خواهد شد. می دانم که باید از انرژی خود عاقلانه استفاده کنم و به آنچه واقعاً سعی می کنم در اینجا انجام دهم احترام بگذارم و کمی مثل خودم بازی نکنم. این بازی کوچک در تمام روز در شبکه های اجتماعی حرکت می کند و از تمام انرژی خلاقانه ام برای نوشتن امضا در اینستاگرام + تمام روز برای پاسخ دادن به پیام ها / نظرات DM استفاده می کند. یک بازی کوچک چیزی است که من آن را فردی تأثیرگذار می دانم ، نه یک معلم معنوی که در قلب خود می شناسم.

اکنون به این مرد روی می آورم. معلم روحانی. من خود را در حباب سفید نور نشان می دهم و کسب و کار خود را در حباب سفید نور نشان می دهم. من صادقانه به این تغییر پرانرژی که ایجاد می کنم اعتقاد دارم و می دانم که همه ما زمانی می توانیم همان کار را انجام دهیم که احساس می کنیم دعوت شده ایم. من همچنین صادقانه معتقدم و می دانم که آنچه در گذشته برای بسیاری از ما کار کرده است ، به کار خود ادامه نمی دهد ، زیرا ما با 5D شروع به حرکت بیشتر و بیشتر می کنیم. مرزها نه تنها ضروری تر ، بلکه کاملاً ضروری خواهند شد.

بنابراین بله ، اکنون همه چیز توجه من است. نمی توانم بگویم که همه اینها را از 48 ساعت کار با تلفن آموخته ام – مدت زیادی برای من گذشته است. این افکار برای سالها نفوذ کرده و بخار می کنند. من تازه به نقطه ای رسیده ام که اگر اینگونه رفتار نکنم ، همه چیز آسیب می بیند. کسب و کار من ، انرژی من ، ذهن و قلب من. من قول می دهم که همچنان با قلبی باز ظاهر می شوم و شما را وارد زندگی من می کنم ، اما من * همه * را به اشتراک نمی گذارم ، و همچنین ، فکر نمی کنم هنوز هم به نفع بزرگتر باشد. من ترجیح می دهم یک معلم و پیشرو باشم که در قلبم می شناسم تا یک دفتر خاطرات آنلاین که هر روز قلبم را روی هوا می ریزد. منو حس میکنی؟

خواهید دید که چگونه همه اینها در برنامه “رژیم غذایی آسمانی و شیوه زندگی” من (آیا هنوز در لیست هستید؟!) ، پروژه های هیجان انگیز دیگری که برای من کار می کنند ، اما در انرژی ای که من ظاهر می شوم ، منعکس می شود. در جهان. انرژی بلندتر از کلمات صحبت می کند. و من معتقدم و می دانم که زمان آن فرا رسیده است که من نمونه ای از همه چیزهایی باشم که به آنها اعتقاد دارم و یک روش متفاوت را برجسته کنم. روش جدیدی برای انجام کارها. این امر در پادکست من نیز منعکس خواهد شد – قسمت های انفرادی بسیار بیشتری خواهید دید و نوع کاملاً متفاوتی از تبادل انرژی را مشاهده خواهید کرد. بسیار پایدارتر است. خوب خواهد شد.

من نظرات شما را در زیر می خواهم. مرزهای شما در شبکه های اجتماعی چیست؟ این چیزی است که از این به بعد برای مدت طولانی روی آن کار خواهم کرد و من از ایده ها ، ترفندها ، نکات و ترفندهای شخصی شما لذت می برم !! XO



دیدگاهتان را بنویسید