مهدی تاجیک از یک زندگی بزرگتر است


دکتر. نمایی از مهدی موسوی

مهدی توسلی ملقب به تاجیک در سال 1331 در آبکوه مشهد به دنیا آمد. او از همان دوران کودکی اصل کمک به مظلوم و مظلوم، دفاع از مظلوم و پاسداری از پیشه خود را در پیش گرفته و همواره کمک به مظلوم را سرلوحه خود قرار داده است. تا زمان مرگش در سی و هشت سالگی، عده کمی از انفاق و نیکوکاری او خبر داشتند، برخی از نقاط ایران (یا حتی نقاطی از اروپا) به مشهد آمدند و برای او عزاداری کردند. او چند خانه در مشهد و ده ها مغازه در آبکوه را ناقص وقف کرده بود و با خانواده اش در یک خانه ساده در جاده قدیم قوچان زندگی می کردند. امروز هم که ده ها سال از مرگش می گذرد، هرکسی که ادعا می کند منشی بزرگی است، او را می شناسد و سعی می کند او را در رفتار و منش تشبیه کند.

سال های اول زندگی

مهدی تاجیک در کودکی مادرش را از دست داد و توسط پدرش که با دو خواهر کوچکترش در یک معدن کار می کرد بزرگ شد.

ازدواج
مهدی تاجیک با دختر محلی به نام مشعل قاسم ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد.

فرزندان

در سال 1352 وقتی اولین فرزندش یک ساله بود یک سال بعد بر اثر بیماری درگذشت و در سال 1353 پسر بزرگش مجید به دنیا آمد. پسر دیگر او محمد در سال 1984 و دخترش در سال 1986 به دنیا آمدند.
بشردوستی و خدمات
تاجیک هرگز به عنوان راهزن طبقه بندی نمی شود و اقدامات او هرگز به نفع خود یا خانواده اش نیست. هر بار که دست به اقدامی می زد، سزاوار عزت و آبروی دیگران به ویژه ضعیفان و وفاداران بود. او بارها برای احیای اموال گمشدگان و مستضعفان تلاش کرد و این اقدامات هرگز از روی ضعف و طمع شخصی انجام نشد. او کارهای خیریه زیادی را به صورت هفتگی و به صورت ناشناس انجام داده است که تنها تعدادی از آنها پس از مرگ ظاهر شده اند. در تاریخ ایران بارها بوده است که با تکیه بر زور بازوی عده ای نامرد که از آداب و منش و منش آقایان خوب بی خبرند و عیاران اندکی از شیوه ها و فنون جنگیدن و استفاده از سلاح یاد می گیرند. به نام جوانمردی، اعمال شنیع علیه جوانمردی واقعی انجام دادند. اما تاجیک اینطور نبود و گواه این مدعا اشغال و حضور شرکت کنندگان در تشییع جنازه او از سراسر ایران است. او در طول زندگی خود چندین ده خانه و مغازه خود را به فقرا اهدا کرد، اما همیشه برای این کمک ها بهای بسیار ناچیز می خواست تا فقرا تحقیر نشوند. اگرچه او بارها به دلیل دعوا به زندان افتاد، اما هیچ یک از این بحث ها به نفع خود و خانواده اش نبود.

ماجرای آتش سوزی در زندان مشهد

یکی از بزرگترین کارهای تاریخی او در دوران زندان اتفاق افتاد، زمانی که آتش سوزی در زندان رخ داد و جنایات بسیاری از افغان ها به بند زنان در زندان حمله کردند، او 12 ساعت را در ورودی بند نسوان سپری کرد تا از ورود زندانیان مرد به بند زنان جلوگیری کند. بخش او درگیر می شود و اجازه نمی دهد کسی به زنان زندانی تجاوز کند. این مبارزه صدمات جسمی زیادی به او وارد می کند.
عفو مستقیم رهبران
پس از آتش سوزی در زندان مشهد و دفاع شدید مهدی تاجیک از بند نسوان، وی دچار جراحات جسمی متعددی شد. وی به دلیل این اقدام شریف از زندان آزاد و مورد عفو قرار گرفت.

تراژدی درگذشت

زندگی مهدی تاجیک به قدری بزرگ و پر شکوه است که بیان و تصویر مرگ او را نمی توان در برابر او دید، اما با توجه به اینکه شایعات کذب فراوانی در میان توده های مردم این منطقه وجود دارد، توضیح مختصری خواهیم داد. این تراژدی است تاجیک به دلیل دفاع از بند زنان در جریان آتش سوزی زندان مورد عفو دولت قرار گرفت، اما از آن بی خبر بود. روز 11 بهمن وقتی به مرخصی به خانه آمد پدرش به او گفت: تو خجالت نمی کشی که زن و بچه داری و به جای حبس در خانه باید از شرم این جنازه را دفن کنی! این گفته مهدی تاجیک را به شدت متاثر می کند و او اینگونه به پدرش پاسخ می دهد: «راست می گویی پدر، جنازه ای که از آبروی خانواده اش فراتر نمی رود، دفن شود». پس از این اظهارات مهدی تاجیک مجروح شد. او برای خودکشی و عمل به قولی که به پدرش داده بود، با حلق آویز عمدی خود و وارد آوردن ضربات مهلک با چاقو به شکم به بیمارستان منتقل شد و چند روز بعد در 15 بهمن 1370 درگذشت. . مردم به بیمارستان می آیند. بالاخره زندانی شدم و جلوی خانواده شرمنده شدم از این دنیا بریده و خسته ام و سعی می کند از روی مهربانی و احترام و در عین حال آخرین شمع زندگی ایران زانو بزند. بیرون می رود و مهدی تاجیک می میرد. وقتی خبر درگذشت او در ایران پیچید، در نقاط دور از مشهد و در جغرافیای ایران برای او مراسم عزاداری برپا کردند. تا دهه چهل مردم از سراسر سیستان، تهران، کردستان، خوزستان، شیراز و ایران (حتی نقاطی از اروپا) برای عزاداری به مشهد می آمدند.
آخرین کلمه
تاجیک به دلایل زیادی آخرین فال ایران بود و اینکه او را راهزن خطاب کنیم اشتباه است.
اولا: او هرگز به نفع شخصی خود عمل نکرد (یعنی بد نبود).
دومین: او همیشه برای دفاع از مظلوم عمل می کرد و در این موضوع به نفع خودش نبود (یعنی بد نبود چون منفعت خودش را می خواست)
سوم: محبوبیت او در سراسر ایران بود و دشمنی نداشت (یعنی تبهکار و جنگجو نبود زیرا اشرار و رزمندگان دشمن داشتند)
چهارم: برای دفاع از آبرو و حیثیت مظلوم خود را به سختی های زیادی می اندازد (تا جاهلان بد و نادان نبودند چون به فکر منافع خود بودند)
پنجم: او هرگز برای خود ثروتی جمع نکرد و هر چه داشت و به دست آورد به فقرا و نیازمندان (نه به دنبال راهزنان و ستمگران) بخشید.

بزرگان علم و فلسفه و حکمت و شعر و عرفان عیاران راستین را ستودند و حقیقت این آقایان را تا حدودی در نوشته های خود حفظ کردند. مهدی تاجیک به دلایل زیادی آخرین اونس ایران است و شایسته است که نام و یاد او ارتدکس حفظ شود. نام و یادش زنده باد.