«ویکتور» ساسانی در خشکسالی ۷ ساله ایران چه کرد؟


خشکسالی های زیادی در تاریخ ایران رخ داده است که گاهی بسیار طولانی و شدید بوده است. در دوره های مختلف روش های مقابله با قحطی و خشکسالی متفاوت بوده و یکی از جالب ترین کارها توسط «پیروز» پادشاه ساسانی در یک خشکسالی ۷ ساله انجام شده است.

هجدهمین پادشاه ساسانی «پیروز اول» حدود 25 سال در حدود سال 470 میلادی بر امپراتوری ایران حکومت کرد. در زمان سلطنت او خشکسالی هفت ساله ای رخ داد که یکی از بدترین خشکسالی های تاریخ ایران به شمار می رود و پیروز نیز چنین کرد: «خراج و مالیات مردم را بخشید و هر که غذا ذخیره می کند باید آن را با فقرا تقسیم کند. و اگر غنی بفهمد که یک نفر در همان شهر یا شهر از گرسنگی می‌میرد، همه مردم را آنجا می‌سازد، اعلام می‌کند که مجازات می‌کند. و به این ترتیب در این مدت هیچ کس از گرسنگی نمرده است. به جز یک نفر در یکی از روستاها.

به روایت «محمد بن جریر طبری» شرح مفصل واقعه چنین است: «سپس فیروز. [پیروز] در ملک سکنی گزید… پس از هفت سال از پادشاهی او، باران از آسمان قطع شد و بر سرزمین اکم بارید و آن سال در جهان قحطی شد، غذا کمیاب شد و فیروز شخصی را فرستاد. او به هر شهر و تمام مناطقی که از ثروتمندان غذا می گرفتند و به آنها می داد نوشت. پس از آن رسول خدا به ولایات نامه فرستاد که به دراویش آن شهر غذا بدهند و از شهری به شهر دیگر غذا نیاورند و اگر درویشی از گرسنگی بمیرد. [به جایش] ثروت به دست آوردن

هفت سال آن قحطی بود و در تمام پادشاهی او جز یک نفر از گرسنگی نمی مرد و گفت تا صد هزار درهم… به خاطر آن مرگ به دراویش دادند. و فیروز اندر اولین ظالم بود. وقتی این قحطی پیش آمد، توبه کرد و چون خداوند متعال این توبه را پذیرفت، قحطی را از مردم دور کرد.

[پیش از آن] تا زمانی که در پادشاهی او منابع آبی وجود داشت، تمام مزارع و رودخانه ها و چمنزارها خشک شد و هیچ گیاهی رشد نکرد و همه حیوانات وحشی و پرندگان تلف شدند، به طوری که نه مرغ و نه مرغی در کشور باقی نماند. مرغ ها در بیابان ها پرواز کردند و پرنده ای نمانده بود.

و فیروز همی از رعایای همی شنید که این مال بد است و در دنیا سخت تر از آن نبوده است. گرچه رعایای او می گفتند که او در دادن غذا و صدقه سست نبود و از صدقه خود کناره گیری نکرد. خداوند متعال دعا و مناجات مردم را می شنود و پس از هفت سال خداوند متعال باران فرستاد و چشمه ها و چشمه ها سیراب شد و از زمین گیاهان رویید و همه درختان میوه داد… و خلقت. دنیا به ورطه افتاد و دو سه سال به دنیا آمد. [دو سه سال گذشت] تا زمانی که در پادشاهی او شهر و روستا یا چاهی بود که در سال قحطی ویران شد، مردم رفتند و همه چیز را آباد کردند.

سکه دوران “ویکتور اول” ساسانی