موجودی نمی تواند آینده را پیش بینی کند


در گوشه و کنار نژادپرستانه بیشتر جناح راست میانه ، یافته های سرشماری سال 2020 مبنی بر کاهش جمعیت سفیدپوستان آمریکا ، عامل وحشت است.

تاکر کارلسون ، مجری شبکه فاکس نیوز روز جمعه با تأکید بر نتایج به عنوان تأیید این نظریه توطئه ، تاکید کرد: “دموکراتها عمداً تغییرات جمعیتی را در این کشور برای دستیابی به اهداف سیاسی تسریع می کنند.” “آنها به جای ترغیب مردم به رای دادن به آنها – که این دموکراسی نامیده می شود – بر رای دهندگان جدید تکیه می کنند.”

کارلسون ، شایان ذکر است ، اشتباه است – رای دهندگان غیر سفیدپوست کمتر از خود قانع کننده نیستند. اگر جمهوری خواهان بخواهند در این حوزه ها پیروز شوند ، هیچ چیز جز ملی گرایی خود آنها را متوقف نمی کند. و هر گونه قرائت از نتایج سرشماری که فرض کند تنوع فزاینده ایالات متحده به سادگی به نفع یک طرف است احتمالاً اشتباه است.

احزاب و هویت های سیاسی ثابت نیستند و تعداد کمی از مفاهیم به اندازه اختراع نژاد قابل انعطاف هستند ، به ویژه مقوله “سفید” ، که نه تنها از نظر ظاهر و ریشه ، بلکه از نظر ایدئولوژی و طبقه نیز تعریف شده است. این واقعیت که تعداد کمتری از آمریکایی ها در سرشماری سال 2020 نسبت به 10 سال پیش به رسمیت شناخته شده اند به معنای ضرر برای حزب جمهوریخواه نیست و همچنین نشان دهنده زمان تسلط سیاسی برای دموکرات ها نیست ، علیرغم فریادهای غیر ارادی کسانی که کمتر به محافظه کاری متعهد هستند. ایدئولوژی ناشی از هژمونی سیاسی و فرهنگی کسانی که خود را سفیدپوست می دانند.

طبیعت گرایی آمریکایی دارای سابقه طولانی و زشت است. در اواخر قرن ، ترس از مهاجران جنوب و شرق اروپا به کشور با ذخایر ژنتیکی کمتری هجوم آورد و باعث وحشت شد. نتیجه یک سری قوانین مهاجرت نژادپرستانه و یهودستیز بود که برای حفظ شخصیت فرضی “انگلوساکسون” آمریکا طراحی شده بود. هویت پیچیده آمریکایی سفیدپوست که پس از جنگ جهانی دوم ظاهر شد هنوز غالب نبود – اعتقاد عمومی این بود که “نژادهای” سفید رنگ زیادی وجود دارد. اروپاییان تبار یهودی ، ایتالیایی و روسی “مردانی از قبایل کتک خورده” بودند که فاقد توانایی ذاتی آنگلوساکسون ها برای خودگردانی بودند. مهاجرت باید قبل از انبارهای قدیمی و “بومی” آمریکا در “مسابقه خودکشی” ، پیشگام ایدئولوژیک نظریه های توطئه “نسل کشی سفید” و “جایگزینی بزرگ” ، که معکوس های تاریخی واقعیت های استعمار اروپایی هستند ، محدود شود. به

این ایده ها مطابق با جهان بینی خاصی است که در بین محافظه کاران اجتماعی تقریباً در هر سنی رایج است – این که جمعیت امروزی در مقایسه با نسل های قبلی شکسته ، ضعیف و منحط است. تئودور روزولت در نامه ای در سال 1901 نوشت: “اولین شرط در یک مبارزه سالم این است که یک زن باید بتواند بچه دار شود ، همانطور که مردان باید بتوانند کار و مبارزه کنند.” تئودور روزولت و ایده نژاد، بیست و ششمین رئیس جمهور نگران بود که سهام سفید سفید قدیمی در حال کاهش در تجمل باشد و به زودی “جنگ نوسان” را در مسابقات پایین تر از دست بدهد.

همانطور که اتفاق افتاد ، شبه علم نژادی آن زمان ، که برخی از اروپایی ها و افراد غیر سفیدپوست را از نظر ذهنی ناکافی و نامناسب برای خودگردانی ، در سن پایین ، دست کم گرفت. مهاجرانی از جنوب و شرق اروپا که زمانی از نظر ژنتیکی حقیر محسوب می شدند در طبقه حاکم و طبقه متوسط ​​آمریکا از یک دولت رفاهی طبقه بندی شده از نظر نژادی بزرگ شدند و آنقدر جذب شدند که برخی از فرزندان آنها در حال حاضر نسخه های نظریه های مشکوک قدیمی را برای توجیه مهاجران تکرار می کنند. از آنجا که نژاد داستانی بیولوژیکی است ، مقوله های آن بر اساس قدرت و پویایی اجتماعی شکل می گیرد ، نه بر اساس قوانین سخت علم.

داستان اینکه آمریکا چه کسی را سفید یا سفید شمرده است یا خیر ، این واقعیت را نشان می دهد و نشان می دهد که چرا نتیجه گیری گسترده سیاسی از سرشماری غیرممکن است. با کنار گذاشتن آمریکایی های سفیدپوست در شمال و جنوب از آزمایش مختصر دموکراسی چند نژادی پس از بازسازی ، این س ofال که چه کسی “سفید” نامیده می شود بسیار مهم شد. می نویسد یان هانی لوپز سفید طبق قانون که از سال 1878 تا 1952 ، دادگاه های آمریکایی برای تعیین مرزهای قانونی هویت نژادی آمریکایی تلاش زیادی کردند. هانی لوپز می گوید: “یک دادگاه در سال 1909 سفیدپوست بودن ارمنی ها را مشخص کرد ، گرچه منشأ آنها در شرق تنگه بسفر ، خط جغرافیایی رسمی بین اروپا و آسیا ، آنها را حداقل از نظر جغرافیایی آسیایی کرد.” “حتی عجیب تر ، قضات سوری ها را در سال های 1909 ، 1910 و 1915” سفیدپوست “توصیف کردند ، اما نه در 1913 یا 1914 ؛ و آسیایی های آسیا در 1910 ، 1913 ، 1919 و 1920” سفید “بودند ، اما نه در 1909 یا 1917 یا بعد از 1923 “.

یک قاضی خشمگین فدرال با بررسی درخواست شهروندی از یک مهاجر سوری شکایت کرد که اصطلاح “مرد سفید” به هر اندازه که ممکن است باز باشد. دیگری نوشت که چنین قوانین مهاجرت وجود دارد زیرا “اعتراض کنگره به دلیل رنگ به عنوان رنگ نیست ، بلکه فقط به دلیل رنگ به عنوان شواهدی از نوعی فرهنگ است که آن را مشخص می کند. رنگ قبیله ای زرد یا برنز مشخصه استبداد شرقی است “. اینکه سلسله مراتب قبیله ای آمریکا به قضاوت او به خودی خود نوعی استبداد بود.

در سال 1922 ، دادگاه عالی حکم داد که تاکائو اوزاوا ، متولد ژاپن اما چندین دهه در ایالات متحده زندگی می کند ، واجد شرایط دریافت تابعیت نیست زیرا ، با وجود پوست روشن ، “به وضوح از نژاد غیر قفقازی” بود. اما وقتی ، چند ماه بعد ، باگات سینگ تید ، جانباز سیک جنگ جهانی اول که در ارتش ایالات متحده خدمت کرده بود ، در دادگاه استدلال کرد که از نظر فنی اصطلاحاً قفقازی است و بر اساس تعریف غالب “علمی” این اصطلاح ، قضات بوی “رایگان” می دهند. سفیدپوستان “کلماتی از عقل سلیم هستند که باید با توجه به درک مردم عادی تفسیر شوند ، مترادف کلمه” قفقازی “تنها با درک گسترده این کلمه”. به طور خلاصه ، نژاد چیزی است که کسانی که قدرت تعریف آن را دارند می گویند.

هانی لوپز می نویسد: “ناتوانی علم در تأیید شواهد تجربی باورهای نژادی رایج مبنی بر غیرسفیدی بودن آشوری ها و سرخپوستان در آسیا ، باید باعث می شد که دادگاه ها تعجب کنند که آیا نژاد یک پدیده طبیعی است.” “با این حال ، این اعتقاد آنقدر عمیق بود که دادگاه ها به جای بررسی مجدد ماهیت نژاد ، ارزش علم را کاهش دادند.”

با معاهده گوادالوپ ایندالگو در سال 1848 شهروندی آمریکایی به تگزاس مکزیکی تبار اعطا شد ، اما این بدان معنا نیست که تگزاسی های بریتانیایی با مکزیکی آمریکایی ها برابر رفتار می کنند. تگزاس هنوز سیستم “تفکیک سه جانبه” را در مدارس دولتی حفظ کرد ، جایی که دانش آموزان لاتین از دانش آموزان سیاه پوست جدا شدند ، همچنین از دانش آموزان سفیدپوست جدا شده بودند. گروهی از والدین مکزیکی-آمریکایی در دهه 1930 این سیستم را نه به این دلیل که جدایی اشتباه بود ، بلکه به این دلیل که فرزندانشان از حقوق “سایر نژادهای سفید” محروم بودند به چالش کشیدند. همانطور که بنیامین مارکز می نویسد LULAC: تکامل یک سازمان سیاسی مکزیکی آمریکایی، نشریه انجمن شهروندان متحد آمریکای لاتین آمریکاییان مکزیکی را در سال 1932 به عنوان “اولین نژاد سفیدپوست که در امپراتوری وسیع ما ساکن شد” توصیف کرد. در آن روزهای اولیه ، LULAC “مراقب بود که خود سیستم نژادی را زیر سوال نبرد ، اما این واقعیت که آمریکایی های مکزیکی در طبقه پایین تری قرار می گیرند.” شکل متفاوتی از دفاع در اواسط قرن بیستم با جنبش چیکانو ظاهر شد ، که آمریکاییان مکزیکی را تشویق کرد تا خود را به عنوان یک هویت جداگانه ببینند نه سفید.

به عنوان نمونه ای از میزان انعطاف پذیری این مرزها در زمان ما ، سرشماری سال 2020 نشان داد که “یک سوم اسپانیایی زبانان بیش از یک نژاد گزارش کرده اند ، در حالی که این رقم در 2010 تنها 6 درصد بود” ، که به این معنی است که “اسپانیایی زبانان در حال حاضر تقریباً دو برابر بیشتر احتمال دارد به عنوان سفید چند نژادی توصیف می شود. ” آمریکایی ها “غیر اسپانیایی شناخته شدند و بیش از یک مسابقه سریعتر رشد کردند و از 6 میلیون به 13.5 میلیون رسیدند.” دونالد ترامپ ، که کمپین 2016 خود را با بی اعتبار کردن مهاجران مکزیکی آغاز کرد ، با وجود درصد بالاتری از افرادی که چند نژادی شناخته شده بودند ، در سال 2020 با رای دهندگان لاتین بهتر عمل کرد.

نه داستان نژادی و نه هویت های سیاسی ناشی از آن لزوماً دائمی نیستند. حزب برتری سفیدها می تواند به حزب حقوق مدنی تبدیل شود. “مردان ضرب و شتم قبایل شکست خورده” دیروز می توانند به نجات جهان از فاشیسم کمک کنند ، همانطور که قدرتمندان دی دیل ممکن است روزی به دموکرات های ریگان تبدیل شوند. جوامع مهاجر گذشته می توانند ملی گرایان آینده شوند. رادیکال های گذشته می توانند به طبقه متوسط ​​و بالا تبدیل شوند. کسانی که زمانی “علامت تجاری استبداد شرقی” را در نظر داشتند ، ممکن است به “اقلیت های معتبر” فردا تبدیل شوند.

با این حال ، ممکن است این تعاریف باقی بماند. در دوره ای که سفید یا سیاه شرط لازم برای اخذ تابعیت بود ، قبل از محدودیت های مهاجرتی در دهه 1920 که مهاجران آفریقایی و آسیایی را برای شهروندی منع می کرد ، بسیاری از مهاجران در این موارد با ادعای سفید بودن به دنبال شهروندی بودند ، اما همانطور که هانی لوپز می نویسد ، هیچ کس به نظر می رسد این کار را با معرفی خود به عنوان سیاه انجام داده است. انجام این کار مثل این است که من اصلاً شهروند نبودم.

“در بازی های مسابقه ای ، حرکت به سمت جریان اصلی آمریکا همیشه به معنای بدست آوردن مفهوم سیاه پوستان به عنوان یک بیگانه واقعی است. تونی موریسون در سال 1993 می نویسد: “ملیت یا ملیت مهاجرت هر چه باشد ، مخالف او آفریقایی-آمریکایی است.” یک رفتار خصمانه نسبت به سیاه پوستان باید قبل از باز شدن بر در آمریکایی شدن بکوبد. ” آمریکا از کشوری که توسط برده داران تأسیس شده بود به کشوری تبدیل شد که رئیس جمهور سیاه پوست را انتخاب کرد ، اما به طور کلی ، عناصر سلسله مراتب قبیله ای سنتی آن بسیار مقاوم باقی مانده است. متأسفانه به آسانی می توان نتیجه ای را تصور کرد که در آن آمریکا متفاوت است ، اما در آنجا سیاه پوستان هنوز از حقوق سیاسی برابر و عدالت اقتصادی محروم هستند.

سرشماری می تواند آینده ای جامع تر و هماهنگ تر را پیش بینی کند ، یا ممکن است به سادگی لحظه ای دیگر را در تاریخ آمریکا پیش بینی کند که برخی از مرزها تغییر کرده و برخی دیگر تحت مراقبت شدید باقی می مانند. اما آنچه سرشماری نمی تواند به شما بگوید این است که خطوط هویت حزب کجا کشیده می شود. این می تواند به شما بگوید که آمریکایی ها چگونه خود را تعریف می کنند ، اما نه اینکه چگونه سیاست آنها از این تعریف نشأت می گیرد. سرشماری نمی تواند به آمریکایی ها بگوید که چه کسانی خواهند شد. که ما باید خودمان تصمیم بگیریم

دیدگاهتان را بنویسید